تلاش برای دستیابی به قدرت نظامی همیشه یک عامل تحریک کننده در روابط بین الملل بوده است. کشورها همیشه به دنبال قدرت بیشتر نظامی، چه برای بقا و چه بازی های قدرت علیه سایر ملت ها بوده اند.

اما خروج مداوم ارتش امریكا از افغانستان حاكی از آن است كه قدرت بی رحمانه نظامی دیگر نمی تواند یک عامل تعیین كننده در روابط بین الملل باشد.

خروج امریكا از افغانستان چندین استنباط در مورد اتكا به قدرت نظامی برای حل منازعات دارد. اولا، قدرت نظامی به خودی خود برای ایجاد یک منازعه تحمیل شده یا توافق شده کافی نیست.

نزدیک شدن سیاسی به طالبان از سر ناچاری صورت گرفت. اگر ایالات متحده سرمایه گذاری متناسب با ابزارهای سیاسی، اقتصادی و دیپلوماتیک همراه با فشار نظامی انجام می داد، احتمالا نتایج می توانست متفاوت باشد.

دوم، در حالی که ایالات متحده و دیگر قدرتهای بزرگ هنوز به سمت نیروهای نظامی وحشیانه جذب می شوند؛ در حال حاضر برای قدرتهای بزرگ نظامی دشوار است که بتوانند در جنگها پیروز شوند. دلایل این امر می تواند تغییر در فضای میدان نبرد باشد که محرمانه تر شده است.

سوم، در حالی که جنگ های بین دولتی به طور کلی و جنگ های قدرت بزرگ به طور خاص در طول سال ها کاهش یافته است؛ مداخلات نظامی قدرت های بزرگ در روابط بین الملل ممکن است بیشتر کاهش یابد. جنگ های آینده و ماجراهای نظامی قطعا پرهزینه اما فاقد نتایج مطمئن خواهند بود.

سالهاست که دانشمندان امریکایی در زمینه تجزیه و تحلیل مبارزات در افغانستان تحقیق کرده اند. با این وجود دانشمندان امریکایی نتوانستند روند تصمیم گیری مربوط به انجام جنگ، حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات و یا حتا استراتیژی خروج از معمای افغانستان را ارایه دهند.

قدرت های بزرگی که به توانایی های نظامی خود می بالند، باید از تجربه افغانستان بیاموزند.

آریاتودی – بخش دیدگاه و تحلیل

Print Friendly, PDF & Email