هنوز ساختار و چهارچوبی که بتوان روی آن گفتگوهای صلح افغانستان را ریخت و از آن بنای محکمی برای رسیدن به صلح پایدار در این کشور ساخت، به وجود نیامده ‌است؛ قانون اساسی افغانستان، مورد تایید طالبان قرار ندارد و توافق‌نامه امریکا با طالبان که از جانب آن گروه بستر اصلی گفتگوهای میان افغانستانی پنداشته می‌شود؛ برای دولت افغانستان مقبول نیست.

 

نویسنده: نظری پریانی

اگرچه ظاهرا به نظر می‌رسد که آن توافق‌نامه مصدر اقدامات زیادی در روند مقدمات تا رسیدن به مذاکرات شده است؛ اما به تنهایی نمی‌تواند به نتیجه‌بخش بودن توافقات داخلی که به صلح پایدار در افغانستان بانجامد، منجر شود. در عین حال؛ دو طرف هنوز نقطه مشترکی باهم نیافته‌اند که با تمسک به آن بتوانند روی میز گفتگو بنشینند؛ این در حالی است که مشترکات فراوانی به گونه طبیعی میان دو طرف وجود دارد؛ اما بحران و پیچیدگی جنگ افغانستان سبب شده ‌است که این مشترکات به عمد نادیده گرفته شوند یا از آن انکار صورت گیرد. به همین دلیل، در نبود یک چهارچوب، مبانی و بنیادهای جنگ در افغانستان در مذاکرات کنار می‌ماند که در نتیجه زمان زیادی صرف مقدماتی خواهد شد که اصل متن را شکل دهد تا در بدبینانه‌ترین حالت مذاکرات برهم ‌خورد و در خوشبینانه‌ترین چشم‌انداز، به نتیجه نسبی برسد؛ اما منجر به ختم جنگ و دست یافتن به صلح پایدار نشود.

عوامل جنگ‌ساز در افغانستان

پی بردن به این سوال که عوامل جنگ‌ساز در افغانستان چیست؟ بایستی بنیاد مذاکرات نتیجه‌بخش با طالبان را بسازد. زیرا دلیل اصلی جنگ طالبان، حضور امریکا در افغانستان و هجوم ارزش‌های غربی در این کشور نبوده ‌است که اکنون رفع آن، بنیاد اصلی صلح باشد. آنگونه که دونالد ترامپ بارها اذعان کرده‌ است؛ ممکن سربازان ایالات متحده امریکا از افغانستان خارج شوند و امریکا جنگ با طالبان را تمام‎شده قلم‌داد کند؛ اما جنگ طالبان در افغانستان با طرف‌های موجود از جمله دولت، ادامه میابد؛ چنانکه بعد از توافق امریکا با طالبان چنین شده است. این فقط شرایط را به قبل از یازدهم سپتمبر بر می‌گرداند. اما متاسفانه در طول ۱۹ سال گذشته، نه دولت و نه هم گروه‌های سیاسی روی این نکته تمرکز نکرده‌اند تا عوامل جنگ‌ساز در افغانستان را شناسایی کنند یا حداقل به نقطه مشترک در میان خود و سپس با طالبان به هدف مذاکره برسند.

از این رو؛ باید دیده شود که متغیر و شاخص‌های اصلی جنگ در افغانستان کدام است و چه متغیر با کدام شاخص‌ها می‌تواند به عنوان بازده آن برای رسیدن به صلح مفید باشد.‌

عوامل خارجی

جنگ موجود عوامل مشخص پیدا و پنهان دارد. یکی از عوامل جنگ‌ساز در افغانستان، اهمیت افغانستان برای کشورهای خاص در منطقه و جهان است و تا هنوز این ژیوپولیتیک تغییر نکرده‌ است. به عنوان مثال؛ به رغم انکار پاکستان، افغانستان هنوز عمق استراتیژیک آن کشور است و طالبان به عنوان ابزار سیاست خارجی آن کشور به کار گرفته شده اند. با توجه به شناختی که از کنش‌های پاکستان به وجود آمده ‌است؛ پاکستان تا زمانی به افغانستان چشم دوخته است تا اطمینان حاصل کند که مدیریت این کشور را به دست آورده است.

متاسفانه تاکنون هیچ تغییری در این پالیسی به وجود نیامده ‌است؛ بل، پاکستان اکنون خودش را در رسیدن به این هدف نزدیک میابد. بنابراین سیاست خارجی آن کشور یکی از عوامل جنگ‌ساز در افغانستان است؛ تا اینکه پاکستان به راستی از خیر عمق استیراتژیک در افغانستان گذشته باشد. همین‌گونه افغانستان میدانی برای جنگ نیابتی برخی رقبای دیگر هم هست. نگرانی هند از نتایج مذاکرات و تقویت جایگاه پاکستان با آن در منطقه، بخش دیگری از چالش است؛ مگر اینکه برای توازن‌بخشی منافع هند و پاکستان در افغانستان، جنوب آسیا و آسیای مرکزی و تضمین حفظ مافع هند در منطقه اطمینان‌هایی داده شود تا افغانستان از نقطه تقابل به نقطه تعامل هند و پاکستان تغییر کرده و همکاری دو کشور برای صلح در افغانستان جلب شود. همینگونه تعامل ایران و امریکا، چین و امریکا و روسیه و امریکا عوامل تاثیرگذار خارجی بر روند صلح اند.

عوامل داخلی

در کنار عوامل خارجی و ماهیت ابزاری طالبان، یکی از مهمترین عوامل جنگ‌ساز در افغانستان حل نشدن مساله قدرت است. اقوام در افغانستان هنوز باهم روی مواردی برای حل مساله قدرت، به تفاهم نرسیده‌اند. عرف در سیاست و دیپلوماسی افغانستان این است که همیشه مشکل و معضل اصلی را با مسایل فرعی بپوشانند و همین مساله سبب می‌شود که همه در قضیه و مساله افغانستان به ابهام مواجه شده و سرگردان باشند. جنگ طالبان در افغانستان و یا مقاومت در برابر طالبان در کنار هر شعار و ادعایی را که با خود حمل می‌کند؛ این واقعیت تلخ دیگر را نیز به همراه دارد که مساله جنگ موجود به هر لباس و پوششی ماهیت قومی و نپذیرفتن تفوق دیگری بر خویش دارد.

تجربه نوزده سال اخیر، جدا از بحث طالبان، هم نشان داد که ماهیت اصلی تنش‌های موجود سیاسی در افغانستان، مساله قومیت است. ساختار تکت‌های انتخاباتی، تنش‌های سیاسی، نحوه تقسیم تکنیکی کرسی‌ها، شورش‌های هویتی همه و همه همین مساله را بازتاب می‌دهد. ادبیات نفرت از هم‌دیگر، در سطح ملیت‌ها، اقوام و محلی‌گرایی مفرط جوانه زده ‌است و به همین دلیل سیاست ابزار قومی قرار دادن طالبان در نوزده سال گذشته در برابر رقبای سیاسی متعلق به قوم دیگر، یکی از کارویژه‌های برخی سیاست‌مداران حاکم بوده و این سبب حمایت از طالبان و میدان دادن به آن‌ها بوده ‌است.

به همین دلیل؛ برخی‌ها با فرافکنی و داخلی پنداشتن جنگ موجود، سعی می‌کنند که ماهیت داخلی جنگ را بر بُعد خارجی آن پر رنگ کنند و برخی هم آن را خارجی جلوه می‌دهند و بعد داخلی را پنهان نگه می‌دارند. این نوع برخورد نه تنها راهی به جایی نمی‌برد؛ بل کتمان اصلی واقعیت جنگ افغانستان است. چنانچه فرضا اگر معضل خارجی جنگ حل شود، بُعد جنگ‌ساز داخلی باقی می‌ماند؛ چنانچه افغانستان در روند مذاکرات میان افغانستانی به طالبان تسلیم داده شود و این گروه بر افغانستان حاکم گردد، خود قدم کلانی برای جنگ‌سازی است و تجربه مقاومت در برابر آنان تکرار خواهد شد. اگر طالبان مطلق نادیده گرفته شود، وضعیت موجود ادامه میابد. زیرا معضل قدرت حل ناشده باقی می‌ماند. بنابراین، بحث چگونگی چرخش قدرت در آینده افغانستان و چگونگی پذیریش همدیگر در جولان آن و رسمیت دادن انعطاف در قدرت، راه را برای دست به دست شدن قدرت از رویه‌های مشروع باز کند و باید در روند مذاکرات به این مساله توجه شود.

سودآوری مالی جنگ

در کنار این مساله، سودآوری مالی جنگ موجود، خود عامل جنگ‌ساز عمده است. بر اساس اطلاعات یک منبع معتبر در دولت افغانستان که سال پار با نویسنده در میان گذاشت؛ جنگ افغانستان برای بازیگران پشت صحنه طالبان و برخی حلقه‌های دولتی بسیار سودآور است. از لحاظ اقتصادی افرادی در حلقه رهبری یا پشت صحنه طالبان بین دو تا چهار میلیارد دالر در سال عاید دارند. این درآمد در شاخه‌های مشخص قابل سنجش و ارزیابی است. در طرف دولت هم جنگ موجود سود سرشار میلیاردی را برای افراد و حلقه‌هایی داشته و دارد. بنابراین اقتصاد سیاه جنگ یا سودآور بودن جنگ موجود که فرصت به دست آوردن پول‌های کلان از جانب حامیان، تجارت‌ها و درآمدهای سیاه و بازی‌های استخباراتی و تجارتی کشورها و سازمان‌ها و باندهای جنایت کار را به طرف‌ها فراهم می‌کند، مهم‌ترین عامل جنگ‌ساز در افغانستان پنداشته می‌شود. چنانکه جنگ افغانستان به یکی از مهمترین تجارت‌های پرسود منطقه درآمده‌ است که پول آن به جیب حلقه‌های داخلی و خارجی متعدد می‌ریزد. قطع این عواید خالص به ساد‌گی ممکن نیست.

راه حل

بنابر آنچه فشرده مطرح شد؛ تا زمانی که مذاکرات روی عوامل ثانویه یا فرعی متمرکز شود و از اصل مساله که بحث روی «عوامل اصلی جنگ‌ساز» هست، طفره رفته شود، قدمی برای رسیدن به صلح پایدار برداشته نمی‌‍شود. در شرایط کنونی و با توجه به درکی که از رفتار طرف‌های مذاکره به دست می‌آید، حلقه این مذاکرات بسیار تنگ و نزدیک است و هرم ذهنی منازعه محلی، سنتی و درون قومی ترسیم شده است. بنابراین، بایستی منحنی اصلی جنگ و صلح افغانستان بر مبنای اصل آن ترسیم شود تا در آن عوامل جنگ‌ساز افغانستان به درستی تشخیص و سپس برای تغییر آن قدم گذاشت. بنابراین؛ آنچه که اکنون به عنوان روند مذاکرات در دوحه جریان دارد و یا هم مقدمات آن که طی دوسال گذشته پی گرفته شده ‌است؛ در قامت صلح‌سازی در افغانستان نبوده و بایستی متحول شود. زیرا این جنگ، در ساختار ایدیولوژیک با سیاست قومی، سودمحور و در راستای عمق استراتیژیک یک کشور با قابلیت بازیگری سایر کشورها و سازمان‌های متعدد سیاسی استخباراتی، اقتصادی و مافیایی است و باید برای توقف چنین جنگی از همه این تونل ها گذشت.

در عین حال؛ دست یافتن به روند مذاکرات در افغانستان نیازمند یک‌دستی فکری در درون نظام است. اگرچه اکنون هیاتی که از جانب دولت افغانستان به دوحه رفته است؛ این یک دستی را توانسته‌اند در ظاهر امر تمثیل کنند؛ اما هنوز این افراد در میان خودشان در حکومت و روی برخی از اصول‌ موجود در مذاکرات، دچار مشکل اند و خوشبختانه تاکنون آن را به رخ نمی‌کشند و کتمان می‌کنند. بنابراین، بایستی با پی‌ریزی گفتمان صلح‌‎سازی در افغانستان، این گفتمان و مشورت‌ها به ساختن طرح استراتیژیک برای صلح، منجر شده و اعتماد طرف‌های دخیل را در پی داشته باشد. ساختن یک میکانیسم یا چهارچوبی برای گفتگو، مبنای تشخیص و تثبیت عوامل جنگ‌ساز را فراهم می‌کند تا برای رفع آن و به هدف دست یافتن به نظامی که در آن آزادی، عدالت اجتماعی، کرامت بشری و اسلامی شهروندان کشور در نظر گرفته شود، بحث و اقدام صورت گیرد.

زیرا تا زمانی که مساله جنگ افغانستان از بنیاد حل نگردد؛ اگر طالبان به نظام موجود بپیوندند یا کشور به طالبان و امارت آنان گذاشته شود؛ جنگ در افغانستان، همچنان زیر لوا و نام و رنگ دیگر، ادامه خواهد یافت. بنابراین برای رسیدن به چنین هدفی بایستی راه‌های جدیدی به هدف دست یافتن به عوامل جنگ ساز و رفع آن، در کنار راه‌های رفته نیز پیموده شود.

آریاتودی – بخش سیاست

Print Friendly, PDF & Email