این روزها که اخبار ضدونقیض مصالحه و مفاهمه و مجادله و مکالمه ی دو رقیب انتخاباتی که بی حساب و کتاب در وسط چند قصر قدیمی و جدید شهر کابل نشسته و دعوای شاهی دارند؛ در فضای تلخ ویروس کرونا و بوی باروت ناشی از نفخ معده برادران وحشی، یک موضوع حایز اهمیت دیگر نیز سر برآورده است.

شخصی پیدا شده به اسم عبدالرشید دوستم که احتمالا در چشم برخی، یک پدیده نوظهور بوده و به یکباره قرار است در میان معامله دو مدعی قدرت، سهمی از آنچه ظاهرا تاکنون نبرده را کسب کند. آنهم سهمی که در ابعاد بسیار کلان، ویژه و قابل تامل است. این مرد می خواهد مارشال شود!

این مارشال شدن آنقدر به سلیقه برخی بد آمده که با صدها دلیل و منطق و سند، قصد دارند تشریح کنند که این مرد، لیاقت مارشال شدن را ندارد و اصولا جایگاه مارشالی در تعاریف حقوق نظام سربازی جهانی، یک رتبه ویژه است و هر کسی قادر نیست آن را به دست آورد و کسب آن، نیازمند عبور از دهلیزهایی خاص می باشد.

این عده، گاهی چنان در لفافه قوانین و چهارچوب های بین المللی غرق می شوند که بعضا، افراد عادی از درک جملات شان عاجز می مانند و به درستی درک نمی کنند که برای یک افغانستانی با سطح سواد مشخص، این همه توضیح و تشریح چه معنا دارد.

قطعا جایگاه مارشالی در قوانین بین الملل به چند دسته مختلف تشریح و توضیح داده می شود که مهم ترین آن، فتح یک کشور و شکست یک قدرت خارجی و سرنگونی یک اداره متمرکز در سطح یک دولت خوانده می شود.

عبدالرشید دوستم کیست؟

عبدالرشید در حمل سال 1333 در خانواده ای ازبیک تبار در “خواجه دوکوه” ولایت جوزجان زاده شد. از کودکی وی و اینکه چه می کرد و نمی کرد؛ سند موثقی در دست نیست؛ جز اینکه چند صنف مکتب را با هزار زحمت خوانده و نخواهد رها کرده بود.

شروع فعالیت عبدالرشید از زمانی آغاز شد که داکتر نجیب الله – رییس جمهور رژیم کمونیستی وقت – به فکر ایجاد ملیشه های نظامی زیر کنترل چوکات نظام افتاد و در سراسر کشور این تصمیم را عملی کرد. عبدالرشید هم که در ابتدا کارگر تفحصات نفت و گاز شبرغان بود؛ با ابتکار خودش، دسته ای از هم تباران ازبیک خود را جمع کرد و بدین ترتیب، مسوول حفظ امنیت تاسیسات نفت و گاز این منطقه گردید.

این پیشرفت در مدت زمان چند سال به کل ولایت جوزجان گسترش یافت و علت آن نیز عدم موجودیت یک رهبر کاریزماتیک در میان قوم ازبیک بود. عبدالرشید که حالا به دوستم معروف شده بود؛ افراد زیر امرش – در عرض چند سال – از چند ده نفر به چند صد نفر و چند هزار نفر افزایش یافت و پس از پایان دوره حاکمیت کمونیست ها در افغانستان در سال 1371، قدرت وی به حدی بالا رفته بود که با برگشت به سمت مجاهدین، سمت شمال کشور از کنترل دولت کابل خارج شد.

او بر سر مالکیت چند ولایت شمالی از جمله بلخ، بغلان، سمنگان، تخار، فاریاب و جوزجان با رقیب اصلی اش “عطامحمد نور” جنگید (1371 تا 1372 خورشیدی) و دهها هزار تن در این جریان کشته شدند که تاوان سنگین او برای حفظ قدرتش در این مناطق بود.

این جنگ ها به صورت پراکنده تا پیش از ظهور طالبان به قوت خودش باقی بود. او هنوز طعم خوش سیطره بر تصرفاتش را نچشیده بود که پدیده ای به نام طالب از دل آشفتگی های سیاسی و امنیتی افغانستان سربرآورد و این بار، نبردهای وی رنگ دیگری به خود گرفت – چالشی به مراتب فراتر از آنچه در گذشته با آن درگیر بود؛ زیرا قبلا او با یک دشمن بر سر قدرت منطقه ای می جنگید و حالا یک گروه قومی بزرگ، با انگیزه قوی تر که از حمایت چند کشور برخوردار بود؛ او را در محاصره قرار داده بود.

خاطرات جنگ های قیصار و بالامرغاب و میمنه هم اکنون در شبکه های اجتماعی موجود است و دوستم در میان صخره ها در حالی که نان خشکیده را در آب تر کرده و می خورد؛ در دست دیگرش مخابره است و قدم به قدم با طالبان می جنگد. تبارز شخصیت جنگی دوستم به اندازه ای است که حتا در سال 1381 و در بدو ورود امریکایی ها به افغانستان، او از پیشگامان همراهی با اولین نیروی کماندوی امریکاست (هالیوود، فلمی هم به همین مضمون ساخته است)

دوستم رتبه استر ژنرالی (بلندترین مقام نظامی افغانستان) خود را در اولین روزهای پیروزی مجاهدین به دست آورد – اینکه این رتبه چقدر مشروع بوده یا نبوده؛ این قضاوت به اراده مخاطبین واگذار می شود – و او حالا پس از نزدیک به سی سال از آن روزها، با پشت سر گذاشتن چالش های فراوان، به نقطه ای رسیده است که برخی برایش تقاضای رتبه مارشالی را دارند.

حالا برخی دیگر به شدت در برابر این خواسته ایستاده اند و برای کسب این مقام، دلیل و برهان و سند بین المللی رو می کنند.

در افغانستانی که به ویژه طی دو دهه اخیر – یک سرباز بدون رتبه، ظرف کمتر از 5 سال به ژنرالی می رسد و یک افسر جزء در سن 35 سالگی استر ژنرال می شود و بخش مهمی از ارکان جنگ کشور را مدیریت می کند. یا فردی که از رانندگی یک مقام دولتی به یکباره به درجه تورن ژنرالی ارتقا میابد (به گزارش های منتشر شده در رسانه ها مراجعه کنید) آیا می توان تقاضای اطرفیان ژنرال دوستم، برای مارشال شدن وی را در ترازوی “منطق بین الملل” انداخت و مورد سنجش قرار داد؟

در کشوری که تمام بالانشستن ها بر اساس قوانین قومی و روابط فردی و سیاسی رقم می خورد؛ آیا منطقی است که ژنرال دوستم را در این چوکات قرار داده و در برابر وی از قوانین اروپا و “جهان اول” حرف بزنیم؟

ما در افغانستان زندگی می کنیم و این کشور دهها سال است که با قوانین مختص به خودش در حال زندگیست.

مارشال شاولی خان

اولین مارشال این کشور “شاه ولی خان” کاکای محمدظاهر – شاه وقت افغانستان – بود که پس از فتح کابل و سرکوب حکومت چند ماهه حبیب الله کلکانی، این لقب را گرفت. پیروزی، آن هم در یک جنگ داخلی که ثمرش دست یافتن به رتبه مارشالی بود؛ زیرا رتبه دهنده برادرش نادرشاه بود و این مقام بدون سختی به دست آمد.

مرحوم قسیم فهیم از فرماندهان جهادی حزب جمعیت اسلامی نیز از جمله کسانی بود که این رتبه را در دهه هشتاد خورشیدی از حامد کرزی – رییس دولت موقت افغانستان – به دست آورد. آن هم زمانی که مجاهدین یکبار دیگر و پس از شکست طالبان وارد کابل شدند و پس از شهادت احمدشاه مسعود قهرمان ملی کشور، فرماندهی عمومی مجاهدین به دوش مارشال فقید گذاشته شد.

جایگاه مارشال فهیم محفوظ است و نویسنده قصد زیرسوال بردن مقام ایشان را ندارد؛ صرفا محض مقایسه و ایراد یک بحث منطقی بدان اشاره شد.

مارشال محمدقسیم فهیم

حالا شما مخاطب عزیز!

آیا کسانی که تا پیش از دوستم مارشال شده اند؛ دقیقا چند کار بزرگ تر از وی انجام داده اند که مشخصا این مرد، بر خلاف دیگران باید در ترازوی محاسبات اصولی و منطقی مورد ارزیابی قرار بگیرد؟

جواب با شما اما در چهارچوب منطق و بدون درنظرداشت گرایش های سمتی و اتنیکی!

پی نوشت:

نویسنده از تبار ازبیک نیست و متن بالا صرفا یک نوشته در نقد پروپاگندای کنونی بر سر موضوعاتی است که خود معترضین هم بدان باور عمیق ندارند. اگر همین افراد در جایگاه به خصوصی قرار می گرفتند؛ آیا باز هم چنین داد و قال به راه می انداختند؟

هدف این نوشته کمپاین یا ضدکمپاین در برابر تقاضای مارشالی عبدالرشید دوستم نیست؛ صرفا تلاش شده تا پاره ای از حقایق غیرقابل انکار جامعه افغانستان، در شرح مختصری به نثر کشیده شود.

الیاس کاتب – آریاتودی

Print Friendly, PDF & Email